مير تقي الدين كاشاني
193
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
سعادت آثار در حالت روضه خواندن و ذكر گفتن ايشان رداء وقار از دوش افكندى ، روزها به روضه خواندن و شبها به مرثيه و ذكر گفتن و ماتم داشتن مأمور ساختى ، چنانچه از ديدن آن وضع در منقل سينهء مؤمنان حرقت و سوز ما لا كلام پيدا شدى و مجمر دل شيعيان از ياد واقعهء كربلا چون دل مجمر در اشتعال آمدى ، و اليوم بقيهاى از آن قاعده كه در اين بلده مانده از آثار حسنهء آن سيد حسينى اطوار است كه شيعيان به آن قيام مىنمايند و هنوز قانونى كه از آن روش در كاشانه هست از بركت آن زبدهء ذرّيهء سيد ابرار است كه مؤمنان اين ولايت تأسّى و اقتدا به آن مىكنند . و ذكر چند كه در عمل عراق و مخالف و غيرهما بسته ، در ميان مرثيهخوانان و مقربان مشهور است و بر السنه و افواه اين طايفه جارى و مذكور ، و نيز هر به چند سال به زيارت امام ثامن ضامن على بن موسى الرضا - عليه التحيّة و الثنا - مىرفت و جمع كثير را به شرف آن زيارت مىرساند و در نوبت آخر هم در آنجا بيمار شده بعد از آنكه سال عمرش به پنجاه رسيده بود وديعت جان در آن موضع شريف گذاشت و در حوالى روضهء متبرّكه مدفون گشته ، دولت آن قرب جوار يافت و مولانا همدمى كاشى « 1 » كه از شاعران وقت بود مادّهء تاريخ اين قضيه نيكو يافته و چنين در سلك نظمش جاى داده : در عزاى او سيه پوشيد چرخ * كز چه در ظلمت شد آن آب حيات مر حسينى سيّدى كز زهد بود * روزها در صوم و شبها در صلات سال تاريخش چو جستم عقل گفت * رخ نهان كرد « آفتاب كاينات » « 2 » امّا كلك گوهربار حسّان العجم مولانا محتشم ، تاريخ فوت آن سيّد مغفور را نيكو نظم فرموده و راقم اين حروف جهت ناظران اين خلاصه در تلو آن تاريخ درج نموده : « در بارگه امام شافع » * « فرزند رسول ، نور يزدان » « شد سيّد ما به مهر فطرى » * « در قرب جوار ، از مقيمان » « اين موت « 3 » بِهْ از حيات جاويد » * « اين دولت قرب بِهْ ز صد جان » « 4 »
--> ( 1 ) . ر . ك : اثر حاضر ، ص 649 . ( 2 ) . عبارت « آفتاب كائنات » به سال 966 ه . ق اشاره دارد . امّا از آنجا كه واقعهء درگذشت در سال 965 ه . ق رخ داده ، شاعر با تشبيه « رخ » به « آفتاب » و تعبير « رخ نهان كردن » - يعنى حذف حرف اوّل واژهء آفتاب كه به حساب جمل معادل عدد يك است - به سال درگذشت اشاره كرده است . ( 3 ) . در نسخهء اساس « مدت » آمده كه براى سازگارى با ماده تاريخ تصحيح قياسى شد و كلمه « موت » جايگزين گرديد . ( 4 ) . هر شش مصرع به سال درگذشت يعنى 965 ه . ق اشاره دارد .